شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
48
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
پيمانشكنيهاى مردم اولين عاملى كه بايد در اين بحث مورد توجه قرار گيرد ، اين است كه امام مجتبى عليه السّلام هنگامى تن به صلح در داد كه پيمانشكنيهاى پىدرپى و سست عهدى مردم كوفه و فرماندهان ارتش آن حضرت ضرورت آن را ايجاب مىنمود . ما در شرح تاريخ حكومت امام حسن عليه السّلام تا هنگام ورود آن بزرگوار به مدائن به خوبى نشان داديم كه چگونه آن سبط اكبر از صلح با معاويه و از كنار آمدن با وى بر حذر بود و ضمن خطابههاى فراوان و بيانهاى هيجانانگيز ، نتايج شوم و نكبت بار تسلط بنى اميه را بر جهان اسلام و اجتماع يادآور گرديد ، اما چه بايد كرد ؟ زيرا مسير حوادث بر عكس مراد بود . امام عليه السّلام در شرايط ناگوار و دردناكى قرار گرفته بود كه از يك طرف بسيارى از فرماندهان سپاه وى رسما به لشكر معاويه ملحق شده و در شمار ياران او در آمده بودند ، و از سوى ديگر جمعى از باقىماندگان سپاه آن حضرت به طور پنهانى با معاويه ارتباط داشتند و به وى نوشته بودند كه اگر تا نزديك كوفه بيايد ، آنان آن امام بزرگوار را دستگير كرده و تسليم زادهء هند مىكنند . در شرايطى كه ياران نزديك امام عليه السّلام در هنگام نماز به سوى او تيراندازى كردند ! فرزند بزرگ امير المؤمنين در وضع فوق العادهاى قرار داشت . يا اين كه ياران و سپاهيان او به خيمهاش ريختند و تمام آنچه را كه در خيمه بود ( حتى فرشى كه در زير قدم آن حضرت قرار داشت ) به غارت بردند ! در چنين شرايط ناگوارى ، آيا جز صلح چارهاى وجود داشت ؟ قطعا نه . زيرا اگر در آن لحظات حسّاس ، حسن بن على با همان جمع باقى مانده كه داراى روحيهاى بسيار ضعيف و در هم شكسته بودند در برابر معاويه و سپاه نيرومند وى پيكار مىكردند ، در همان روزهاى اول جنگ بدون ترديد پيروزى و غلبهء قاطعى نصيب معاويه مىگرديد و در اين صورت قطعا امام حسن عليه السّلام و تمام ياران و نزديكان او كشته مىشدند ، بدون آن كه بتوانند از اين شهادت و كشته شدن بهرهاى كافى براى حفظ عدالت بر دارند ، زيرا اگر حضرت حسين عليه السّلام از شهادت خويش آن بهرهء عجيب و جهانى را مىگيرد ، به علت بودن يك سلسله شرايط خاصّ اجتماعى بود كه در زمان امام دوم عليه السّلام وجود نداشت . بسيار سطحى و جاهلانه است اگر تصور شود امام مجتبى عليه السّلام و ياران او هم اگر در آن روز كشته